محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
367
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
ميان نان لواش گرم پيچيده . خود من نيز عصر هنگامى كه روزه مىداشتم در كرانهاى به قصد حج بي توشه به راه افتادم ، چون به عاقر رسيدم ونماز مغرب گزاردم در گوشهء به نماز پرداختم ، زيرا كه من همه شب پس از نماز وتر افطار مىكردم پس چون نماز شام را گزاردم وهمه مردم رفتند مؤذن مسجد نزد من آمده مقدارى نان وقطيّن « 1 » ويك كوزه آب به من داد ، ولى من قصد داشتم كه نه خيك ونه كوزه برندارم ، گفته بودم : آن كس كه آذوقه رساند آب را هم مىدهد ، آن شب تا انديشيده بهترين شام را خوردم . فردايش پس از نماز ظهر به سوى سكريّه براه افتادم وچون نماز شام را خواندم مردى يك نان روستائى وكوزه آب برايم آورد * پس خوردم وآشاميدم وتا فردا راه پيمودم تا به رأس الزاوية رسيدم . پس آنچه پوشيد بودم به طوّافى دادم ويك مدرعهء ( روپوش ) موئين با يك كفش كهنه ويك دستمال پوسيده از وى گرفتم وبراه افتادم تا عصر شد ومن هيچ اميدى به شام نداشتم . پس دژى از دور ديدم وچون بدرون آن شدم يك مرد مقدسي مرا شناخته پس از رو بوسى وخوش آمد گوئى جايگاه مرا به ديگران معرفى نمود وأنواع خوراك وپوشاك برايم آورد . من نيمه شب از ايشان گريختم وتا پس از نيمه روز راه پيمائى كردم ، ناگهان گروهى از مغربيان مرا بازداشت كرده گفتند : تو جاسوس هستى ! وچون غروب را با ايشان نماز گزاردم از من پوزش خواسته مهمانم كردند . فردا براي راه پيمائى بيرون آمدم تا به
--> ( 1 ) قطين دانههاى جز گندم وجو . شايد باقلا يا نخد پخته با نان برايش آورده بوده است .